پلیس من...p13(آخر)
𝕄𝕪 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖
جونگ وو: سلام هیونگ بلاخره دیدمت(لبخند روانی) گفتم که بلاخره یه روز ازت می گیرمش
کوک: و..ولش کن جونگ وو
وو (جونگ وو) زد زیر خنده: اگه ولش کنم چی بهم می رسه؟
کوک:هر چی بخوای بهت میدم ف...فقط ولش کن، تهیونگ حالت خوبه؟
تهیونگ با غم به جونگ کوک نگاه کرد
کوک:تهیونگ به جون خودم قسم اون روز مست بودمو یکی راجب تو یه چرتی گفت و باعث شد منه احمق باهات اونطوری حرف بزنم ت تهیونگ من ازت متنفر نیستم من دوست...
جونگ وو خودشو تهیونگ رو عقب کشید که باعث شد لبه ساختمون وایسن: با عشقت خدافظی کن جونگ کوک که منو عشقم می خوایم با هم بمیریم
کوک با شوک نگاه کرد اشک توی چشماش جمع شده بود قلبش به سختی می زد: روانی ولش کن..جونگ وو ل لطفا ولش کن
وو: اینکارو نمی کنم
تهیونگ اشک از چشماش سرازیر شد قلب کوک بیشتر شکست
جونگ وو عقب رفت...تهیونگ برای اخرین بار لبخندی به جونگ کوک زد و چشماش رو بستو از ساختمون افتادن پایین
جونگ کوک با سرعت عجیبی دویید و خم شد و دست تهیونگ رو گرفت
جونگ وو روی زمینافتاده بود و از سرش خون می رفت
جونگ کوک خودشم به زور نگه داشته بود
ته: ولم کن
کوک:نمی تونم
ته:الان خودتم می یوفتی منم اینو نمی خوام پس ولم کن
کوک: نه نمی تونم عشقمو ول کنم(داد)
تهیونگ با بهت به جونگ کوک نگاه کرد
کوک: اگه اینکارو کنم تا اخر عمرم عذاب می کشم که کسی که دوسش دارمو کله زندگیمه ول کردم
ته: دوسم داری؟(بهت)
کوک: آره...پس اون روز که توی بار بوسیدمت برای چی بود؟
ته: کی یادت اومد؟
کوک:فردای اون روزی که بهت گفتم ازت متنفرم،آخ...
جونگ کوک هم داشت میوفتاد پایین
ته : ولم کن(نگران)
کوک: نمی کنم
ته: دیوونه الان تو هم...
_رئیس
سریع سمت جونگ کوک رفتو کشیدش عقب و با کمک هم تهیونگ رو بالا کشیدن
ته: جونگ کوک، من...
جونگ کوک تهیونگ رو محکم بغل کرد: تو چی؟
ته: منم دوست دارم(لبخند)
کوک: ممنونم که اومدی توی زندگیم تهیونگم...
ته:ممنونم که اومدی توی زندگیم و منو از توی تنهایی نجات دادی پلیس من...
هر دو به هم لبخندی زدن
END💙
میدونم پایانش بد شد خودتون ببخشید 💙💜
فردا فیک جدید میذارم😊
لطفا منو از لایک هاتون دریغ نکنید😂😁
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#تهکوک
#BTS
جونگ وو: سلام هیونگ بلاخره دیدمت(لبخند روانی) گفتم که بلاخره یه روز ازت می گیرمش
کوک: و..ولش کن جونگ وو
وو (جونگ وو) زد زیر خنده: اگه ولش کنم چی بهم می رسه؟
کوک:هر چی بخوای بهت میدم ف...فقط ولش کن، تهیونگ حالت خوبه؟
تهیونگ با غم به جونگ کوک نگاه کرد
کوک:تهیونگ به جون خودم قسم اون روز مست بودمو یکی راجب تو یه چرتی گفت و باعث شد منه احمق باهات اونطوری حرف بزنم ت تهیونگ من ازت متنفر نیستم من دوست...
جونگ وو خودشو تهیونگ رو عقب کشید که باعث شد لبه ساختمون وایسن: با عشقت خدافظی کن جونگ کوک که منو عشقم می خوایم با هم بمیریم
کوک با شوک نگاه کرد اشک توی چشماش جمع شده بود قلبش به سختی می زد: روانی ولش کن..جونگ وو ل لطفا ولش کن
وو: اینکارو نمی کنم
تهیونگ اشک از چشماش سرازیر شد قلب کوک بیشتر شکست
جونگ وو عقب رفت...تهیونگ برای اخرین بار لبخندی به جونگ کوک زد و چشماش رو بستو از ساختمون افتادن پایین
جونگ کوک با سرعت عجیبی دویید و خم شد و دست تهیونگ رو گرفت
جونگ وو روی زمینافتاده بود و از سرش خون می رفت
جونگ کوک خودشم به زور نگه داشته بود
ته: ولم کن
کوک:نمی تونم
ته:الان خودتم می یوفتی منم اینو نمی خوام پس ولم کن
کوک: نه نمی تونم عشقمو ول کنم(داد)
تهیونگ با بهت به جونگ کوک نگاه کرد
کوک: اگه اینکارو کنم تا اخر عمرم عذاب می کشم که کسی که دوسش دارمو کله زندگیمه ول کردم
ته: دوسم داری؟(بهت)
کوک: آره...پس اون روز که توی بار بوسیدمت برای چی بود؟
ته: کی یادت اومد؟
کوک:فردای اون روزی که بهت گفتم ازت متنفرم،آخ...
جونگ کوک هم داشت میوفتاد پایین
ته : ولم کن(نگران)
کوک: نمی کنم
ته: دیوونه الان تو هم...
_رئیس
سریع سمت جونگ کوک رفتو کشیدش عقب و با کمک هم تهیونگ رو بالا کشیدن
ته: جونگ کوک، من...
جونگ کوک تهیونگ رو محکم بغل کرد: تو چی؟
ته: منم دوست دارم(لبخند)
کوک: ممنونم که اومدی توی زندگیم تهیونگم...
ته:ممنونم که اومدی توی زندگیم و منو از توی تنهایی نجات دادی پلیس من...
هر دو به هم لبخندی زدن
END💙
میدونم پایانش بد شد خودتون ببخشید 💙💜
فردا فیک جدید میذارم😊
لطفا منو از لایک هاتون دریغ نکنید😂😁
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#تهکوک
#BTS
- ۹۷۳
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط